انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دلنوشته دلنوشته خاموشی وراء | ریپر کاربر انجمن آوای رمان

آوایِ ما در نهایت تنها یک زمزمه‌ی مُرده بود که در بسترِ باد گم شد.
هیچ‌کس این صدایِ ضعیف را نشنید چون گوش‌هایِ جهان پر از هیاهویِ پوچ بود.
ما شبیه به تَرَک‌هایِ کوچک بر دیواری بودیم که به تدریج تمامِ دیوار را شکاندیم.
این غیبتِ مُطلق یک نوعِ خاص از حضور است؛ حضور در بُعدِ نادیدنیِ عدم.
ما آخرین نفس‌هایِ خود را به مِثابه‌ی یک هدیه‌ی بی‌ارزش به جهان پس دادیم.
هر چه در گذشته بود اکنون فقط یک توهّمِ شیرین و زودگذر محسوب می‌شود.
ما دیگر وظیفه‌ای برایِ ادامه دادنِ این رَقصِ بی‌معنا در زیرِ نورِ آفتاب نداریم.
سکوت را تنها مَظهری از خِرَد می‌دانیم که در برابرِ هیاهویِ بیهوده‌ی جهان قرار می‌گیرد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: :)FATEMEH
خورشید دیگر برایمان زرد نیست؛ تنها یک گویِ خاموش و بی‌اثر در تاریکی‌ست.
ما مفهومِ رنگ‌ها و گرما را در بسترِ سَردِ ابدیت، به تدریج از یاد می‌بریم.
این چنین خلوتِ ابدی یک پناهگاهِ امن در برابرِ شلوغیِ بَدویِ انسان‌هاست.
ما که از شرِّ قضاوت‌هایِ سنگینِ دیگران با مُردن به کُلّی رَها شده‌ایم.
اینجا دیگر تمامِ بُغض‌هایِ هزاران ساله‌ بالاخره به نقطه‌ی سُقوط می‌رسند.
عقایدِهایمان اکنون تنها مُشت‌هایِ بسته‌ای هستند که در زیرِ خاکِ سرد رها شده‌اند.
ما که در یک تونلِ سیاه و بی‌نهایت گام بر می‌داریم که هیچ نوری در انتهای آن نیست.
و جهان تنها یک اَفسانه‌ی مُضحک بود که ما را تا آخر عمر، سرگرمِ خود کرد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: :)FATEMEH
عقب
بالا