انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

تکمیل شده دلنوشته‌ی چشمان اقیانوس| نگین قاسم پور کاربر انجمن آوای رمان

استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

NEGIN

اسپایدر گرل
اسپایدر گرل
مدال مدیریت کل
تاریخ ثبت‌نام
8/6/24
نوشته‌ها
339
  • موضوع نویسنده
  • #1



نام دلنوشته: چشمان اقیانوس
دلنویس: نگین قاسم‌پور

دیباچه:

اقیانوسی‌ترین دل‌ها، چشم‌های تکیده دارند.
مادامی که ماه در هاله‌ای از غمِ چشمانش عذاب می‌کشد، دل‌های مرده از قبر احساس برمی‌خیزند!
نگاه‌ِ مرده‌اش در پیِ روشنایی، برای رهایی از وهم تاریکِ رویاهایش بود.
گل‌ها، در اقیانوس چشمان اشکینش حلقه می‌زند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
1000320191.webp


نویسنده‌ی عزیز🌸
ضمن خوش‌آمد گویی و سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن دلنوشته خود

• بعد از به پایان رسیدن دلنوشته، لطفا در تاپیک زیر اعلام پایان کنید.
تاپیک اعلام پایان دلنوشته و اشعار | انجمن نویسندگی آوای رمان

• پس از اتمام ۱۵پارت می توانید برای نقد دلنوشته خود در خواست بدهید؛ توجه داشته باشید برای در خواست تگ هم ابتدا نیاز به در خواست نقد دارید.
تاپیک جامع در خواست نقد آثار تالار ادبیات


• برای دریافت تگ به تاپیک مراجعه کنید.

تاپیک جامع درخواست تگ تالار ادبیات | انجمن نویسندگی آوای رمان

• چنانچه از تایپ ادامه دلنوشته خود منصرف شدید، می‌توانید از طریق لینک زیر درخواست انتقال به متروکه داشته باشید.
درخواست انتقال و بازگردانی آثار از متروکه تالار ادبیات

• لطفا از نوشتن مسائل باز و خلاف عرف و قوانین
انجمن جداً خودداری کنید.

• ضمناً از کشیدن حروف و تکرار آن‌ها نیز بپرهیزید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • موضوع نویسنده
  • #3
امواج نیلی در چشمان آسمان چه بی‌رحمانه اثبات شدند.
نیچه زیبا گریست؛ نیوتن اشک‌ها را ندید و سقوط سیب‌ها را نشانه گرفت.
و من پریشان‌گونه، نگاهم هنوز مات نقاشی‌است تا قاب گیرد لبخندم را... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • موضوع نویسنده
  • #4
از دلتنگی مرغابی‌ها برایم بگو؛ از فانوسِ دریایی، از آن پریشان شبگرد!
آیا هنوز هم در قایق تنهایی آواز می‌خواند؟
آیا هنوز هم با حجم عظیم اشک‌هایش، اقیانوسی لاژورد می‌سازد؟
 
  • موضوع نویسنده
  • #5
بغض‌های سربسته در میان آب‌ها... .
غواص تنهایی‌هایم، مرا در آغوش بگیر، مرا ببر، به دیاری که انسانی نباشد.
فرید بودن در میان اقیانوس چشمانت، چه غریبانه به دل می‌نشیند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • موضوع نویسنده
  • #6
دگر بار غرق شو، در آتش دوزخ نگاهی نالان!
به کبوترها اوج پرواز ده، نگذار چو رویای اُرکایی بی‌بال در غصه‌ی پرواز بمیرد.
 
  • موضوع نویسنده
  • #7
صدایی به گوش نمی‌رسد...
در این ورطه فریاد نکن؛ نامت را زمزمه نکن،
به نسیان می‌روی و پایان نزدیک است.
می‌دانی؟
غرق شدن زیباست!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • موضوع نویسنده
  • #8
لغزیدن در اندروایی بی‌پایان و خالی از سلوت... .
وهم تلخ واقعیت‌های دروغین، سیلی بر تمام باورهایم بود.
موج طنین فریادهایی که زمزمه می‌کند: «من زنده‌ام.»
زنده بودن دروغی بیش نبود؛
ما، مرگمان را زندگی کردیم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • موضوع نویسنده
  • #9
با ریتم موج‌ها می‌رقصم!
سرود مرگ، پژواک رهایی می‌نوازد.
کفِ این اقیانوس هر لحظه پذیرای من‌ است.
آب کالبدم را متلاشی نمی‌کند؛ وهم چه چیز را می‌کشم، وقتی که می‌توانم با وال‌ها شنا کنم؟!
چه ثانیه‌ای بعد، چه روزهای بعد... .
این پای‌آگیش است.
 
وقتی به خود می‌نگرم، بی‌صداست، خالی از فروغ، خالی از من... .
خالی از انعکاس جوانه‌های گندم.
من آن اقیانوسی‌ام که در آرام‌ترین هق‌هق، مرگ وال‌هایش را به تصویر کشید.
 
آخرین ویرایش:
استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا