انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

تکمیل شده دلنوشته‌ی چشمان اقیانوس| نگین قاسم پور کاربر انجمن آوای رمان

استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
زیر بارش اشک‌هایم قدم بزن؛ چترت را ببند، خیابان‌ها را مرور کن.
شمع‌ها را فوت نکن، آرزو نکن... .
در خامُشی آسمان برقص!
همان لحظه که بند بند وجودت فریاد می‌کنند؛ ثانیه‌ها را به آغوش بکش، منون پیشانی‌ات را می‌بوسد.
 
چشمانش به ژرفای اقیانوس حرف داشت و به پهنای آسمان می‌گریست.
یک‌ آن دید، دیگر مرغابی برای پرواز نبود... .
ماهی‌های آرزو مرده بودند و وهم بی‌کسی پراکنده شده بود.
 
مثل امواج یک اُرکا در عمیق‌ترین ژرفای خیالات، اقیانوسی از نانوشته‌ها دست بر حنجره‌ام گذاشت.
من در این نانوشته‌ها مرده بودم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
من شکنجه‌ی یک غروب غمگین برفی‌ام!
مرا جز جنون منون، سلوت نخواهد داد؛ رهانیدن آسان است، رها شدن هرگز.
 
در آغوش ابدیت لبخند بزن و در چشمان اقیانوس منعکس شو.
تو در هر زمان تنهایی!
نخواه که کسی بال و پرت شود.
روزی، موج‌ها تو را برای ساحل تعریف خواهند کرد.

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
باران خواهد بارید... .
در یک روز که آسمان می‌گرید، چترت را فراموش کن!
قصه‌ی شب‌های بیقرار‌ی‌ام را از قطره‌ها بشنو... .
هنگامی که در میان هق هق باران، رنگین کمان‌ها می‌درخشند، مرا می‌فهمی!
غصه‌ی نبودن‌ها را نباید گریست، خاطره‌ها را در پس خیالات مرده‌ غرق کن.
 
آخرین ویرایش:
آخرین بلورِ یخ، در میان هق هق سوزانِ ابرها خون شد!
نجوای تاریکی همچو لالایی برای تن‌های خسته بود... .
او در میان خواب‌ها مرگ را بوسیده بود.
 
دست و پا زدن در اُقیانوسِ آشناهای غریب!
تا به تاترین انسان‌ها در لایه‌های خود غرق‌اند؛ آن‌ها را به حال خود رها کنید، هم‌نفس نداشتن برایشان آسان‌تر است.
 
غامض می‌خواندنش...
هر چه چشمان اُقیانوسی‌اش پرتلاطم‌تر می‌شد، ماهی‌هایش بیشتر غرق می‌شدند!
اندوهِ غم‌های آبی را چه کسی درک کرد؟
گریه‌ی مرغابی‌ها را چه کسی دید؟
ضجه‌های شبگرد دیوانه را چه کسی شنید؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
از عمیق‌ترین افکار نانوشته‌هایش جوانه زد.
جوانه‌ای از ریشه‌ی جرح؛ ناله‌ای مولم، لالایی شب‌های بارانی‌اش بود.
 
استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا