Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن آوای رمان
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
زیر بارش اشکهایم قدم بزن؛ چترت را ببند، خیابانها را مرور کن.
شمعها را فوت نکن، آرزو نکن... .
در خامُشی آسمان برقص!
همان لحظه که بند بند وجودت فریاد میکنند؛ ثانیهها را به آغوش بکش، منون پیشانیات را میبوسد.
چشمانش به ژرفای اقیانوس حرف داشت و به پهنای آسمان میگریست.
یک آن دید، دیگر مرغابی برای پرواز نبود... .
ماهیهای آرزو مرده بودند و وهم بیکسی پراکنده شده بود.
در آغوش ابدیت لبخند بزن و در چشمان اقیانوس منعکس شو.
تو در هر زمان تنهایی!
نخواه که کسی بال و پرت شود.
روزی، موجها تو را برای ساحل تعریف خواهند کرد.
باران خواهد بارید... .
در یک روز که آسمان میگرید، چترت را فراموش کن!
قصهی شبهای بیقراریام را از قطرهها بشنو... .
هنگامی که در میان هق هق باران، رنگین کمانها میدرخشند، مرا میفهمی!
غصهی نبودنها را نباید گریست، خاطرهها را در پس خیالات مرده غرق کن.
دست و پا زدن در اُقیانوسِ آشناهای غریب!
تا به تاترین انسانها در لایههای خود غرقاند؛ آنها را به حال خود رها کنید، همنفس نداشتن برایشان آسانتر است.
غامض میخواندنش...
هر چه چشمان اُقیانوسیاش پرتلاطمتر میشد، ماهیهایش بیشتر غرق میشدند!
اندوهِ غمهای آبی را چه کسی درک کرد؟
گریهی مرغابیها را چه کسی دید؟
ضجههای شبگرد دیوانه را چه کسی شنید؟