Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن آوای رمان
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
کسی در میان گورها فریاد میزند؛
هرگز نخواهم فهمید، شیونهای گوش خراش، در کدام روز از خورشید و در کدام شب از ماه در مدفن من آرام میگیرد.
از کنار قبرها که میگذری، اشکهایت را روانهی آسمان کن.
بگذار حتی برای یکبار هم شده، ابرها از غم در سینهات خیس از اشک شوند!
بغض که از راه میرسد، مانع نباشد، بهتر است.
درد که بر دل مینشیند، درمان نباشد، بهتر است.
منون که رخ میگشاید، احدی نباشد، بهتر است... .
واماندهی این سرسرام!
میخواهم، درگیر نسیانی باشم که نامم نماند بر ذهن؛
چون ماهی بر بیکرانگی اُقیانوس، سمفونی غم را با شادی برقصم!
بیبهانه گریستنها هرگز انتها ندارد... .
خطهای موازی در امتداد یکدیگر میگریند، گویا وصالی نیست.
مات و مبهوت بودن را از کالفتهای به یاد دارم که در میان قفس، دلش را پرنده کرد و بیهوا پرید!
پریشانا!
در پیِ معنا نگرد، واژهها بیوجودند... .
سدها را بشکن؛ اشکهایت را دریا کن، طغیان کن.
زمزمهها را سمفونی منونی پر از تلالوی درد کن!
بگذار ذره ذرهی اندوهت را درک کنند؛ تو در بینهایتی آدمکها، تنهایی را معنا میکنی.
بغض، اندوه، درد، آشفتگی... .
گویا مهمانی در چشمها نهفته.
غرق اندرواییام که پر از خلسهی شیرین بیتفکریست... .
دنیا جای بهتری بود اگر افکار، خامُش بودند و لبها خندان.
نبین!
نگو!
نشنو!
بگذار این ساعت شنی به پایان برسد؛ تو در این ورطه، غرق در کابوس بیرویاییهایی
رزهای سرخ را غرق نسیان کردند، جرح سر باز کرد و سیلی از فراموش نشدهها، روانهی افکار شدند.
کولیا!
قایقت را در میان خون اشکهایم به رقص دربیار، آزادیات زنجیر رویاها شدند.
کولیا! تو بخند.