انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دلنوشته دلنوشته شبهات مکرر | ریپر کاربر انجمن آوای رمان

اقیــانــــــوس

هنرمند
هنرمند آوا
دیگ به دوش
تاریخ ثبت‌نام
1/18/26
نوشته‌ها
475
  • موضوع نویسنده
  • #1

به نام سکوتی که فریاد می‌زند
اثر: شبهاتِ مُکَرر
به قلم: SONIYA_RPR
ژانر: اجتماعی، تراژدی

ناظر: @ماهک مهاجری
دیباچه:
در این مُثله‌گاهِ نگاه، هر نفسی که برمی‌آید، حکمِ نهایی قاضی‌ای است که هرگز او را ندیده است. اینجا، آناتومیِ سکوتِ درونی، زیر تیغِ تشریحِ هزاران زبان، پاره‌پاره می‌شود. او، تندیسِ تقدیری است که نه بر سنگ، بلکه بر ذهن‌های پُرمدعا تراشیده شده؛ روایتِ تلخِ تنفس در قفسی شیشه‌ای که هر زاویه‌اش انعکاسِ صدها انگشت اتهام است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
1000320191_7iu.jpg

نویسنده‌ی عزیز🌸
ضمن خوش‌آمد گویی و سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن دلنوشته خود

• بعد از به پایان رسیدن دلنوشته خود، لطفا در تاپیک زیر اعلام پایان کنید.

تاپیک اعلام پایان دلنوشته و اشعار | انجمن نویسندگی آوای رمان

• می توانید پس از اتمام ۱۵ پارت دلنوشته، در تاپیک زیر در خواست نقد دلنوشته خود را بدهید.
تاپیک جامع در خواست نقد آثار تالار ادبیات

• برای دریافت تگ به تاپیک مراجعه کنید. لازم است قبل از درخواست تگ، دلنوشته شما نقد شده باشد.
تاپیک جامع درخواست تگ تالار ادبیات | انجمن نویسندگی آوای رمان

• چنانچه از تایپ ادامه شعر خود منصرف شدید
می‌توانید از طریق لینک زیر درخواست انتقال
به متروکه داشته باشید.

درخواست انتقال و بازگردانی آثار از متروکه تالار ادبیات

• لطفا از نوشتن مسائل باز و خلاف عرف و قوانین
انجمن جداً خودداری کنید.

• ضمناً از کشیدن حروف و تکرار آن‌ها نیز بپرهیزید.
 
  • موضوع نویسنده
  • #3
من از گچ‌بریِ نگاه‌ها ساخته شده‌ام، نه از جوهرِ وجودِ خویش.
هر روز، رستاخیزی است از دیروزِ داوری‌ها؛ قاضی‌هایی که در آستانه‌ی پنجره‌هایم مُهری از اتهام می‌کوبند.
روحم، موزه‌ی متروکی است که تندیس‌های نقد و عیب‌جویی در آن صف کشیده‌اند.
انگار باید هر لحظه، اطلسِ توجیهات را ورق بزنم تا شایسته‌ی یک سطر زندگی باشم.
چگونه می‌شود در این هجمه‌ی صوتی، صدایی از حقیقتِ خود را به گوش جهان رساند؟
 
  • موضوع نویسنده
  • #4
کلمات‌شان، پیکان‌های مسمومی است که از کمانِ جهل شلیک می‌شوند.
می‌نشینند بر زخم‌های عریانی که خودشان خالق آن بوده‌اند؛ سپس، بانگِ تبرئه سر می‌دهند.
من، محکومِ ابدیِ بومِ نقاشی‌ام که دیگران آن را به رنگِ میل خود می‌آلایند.
آیا هیچ‌ک.س نمی‌داند که پوست ضخامتِ کافی برای دفعِ این حجم از نگاهِ مُوَشکافانه را ندارد؟
در این تئاترِ تهمت، حتی سکوت هم یک اعترافِ فاجعه‌آمیز تفسیر می‌شود.
 
  • موضوع نویسنده
  • #5
چشمانم، دو دوربینِ ثبت وقایع شده‌اند که تمامِ جزئیاتِ ترس را ضبط می‌کنند.
خنده‌هایم، رقصِ ماسکی است بر چهره‌ی متفکری که از درون مُنهَمِک شده است.
این قضاوت‌ها، همانند خوره‌ی نامرئی، ستون فقراتِ اعتماد به نفس را می‌جَوَند.
من، یک متهمِ مادرزاد هستم که تنها جُرمش، تفاوت داشتن با قالبِ مطلوب آن‌هاست.
در این برزخِ هویت، خودِ واقعی‌ام مدام در حالِ استعفا دادن است.
 
  • موضوع نویسنده
  • #6
سایه‌هایشان، دیوارنگاره‌هایی است که مرا در هیأتِ غولی سنگی نمایش می‌دهند.
درونِ من اما، کودکی لرزان، با تکه‌ای شیشه‌ی شکسته، به دنبالِ تکثیرِ خورشید است.
آنان، از من آینه‌ای صاف می‌طلبند، در حالی که خودشان، بلورِ وجودم را شکسته‌اند.
این، میدانِ مینِ روان است؛ هر گامی که برمی‌دارم، انفجاری از کنایه به همراه دارد.
گویی برایِ اثباتِ بی‌گناهی، باید تا سرحدِ محو شدن، شبیه به آرزوهایشان شوم.
 
  • موضوع نویسنده
  • #7
لب‌هایشان، قفل‌هایی بر دهانِ حقیقتی است که سال‌هاست آرزوی فریاد دارد.
من در سلولِ بایدها حبس شده‌ام؛ زندانی که کلیدش، در جیبِ داورانِ ابدی‌ام جا مانده است.
هر کلمه‌ی محتاطانه‌ای که بر زبان می‌آورم، در قاموسِ آنان، مُهرِ تأیید بر خطاهایم است.
من، قربانیِ جنگِ ابدیِ میانِ آنچه هستم و آنچه تصور می‌کنند شده‌ام.
آیا این رنج، یک سهمیه است که باید برای زیستن در این جهان، با خود حمل کنم؟
 
  • موضوع نویسنده
  • #8
نفس می‌کشم، اما ریه‌هایم مملو از غبارِ سنگینِ انتظاراتِ آن‌هاست.
چگونه می‌توان از پسِ این زلزله‌ی مدامِ قضاوت‌ها، ویرانه‌های روح را دوباره سرپا کرد؟
قلبم، یک ساعتِ شنیِ معکوس است که زمان را به عقب می‌بَرَد؛ به لحظه‌ی اولین تهمت.
آن‌ها مرا نه برایِ اَعمالَم، بلکه برایِ امکانِ انجامِ آن اَعمال مجازات می‌کنند.
دیگر توانِ ایستادن بر این خطِ باریکِ تمایز میانِ منِ واقعی و منِ موهوم را ندارم.
 
  • موضوع نویسنده
  • #9
دست‌هایم، از تایپِ هویتِ درونی‌ام بر صفحه‌ی سنگیِ ذهن‌هایشان، خسته شده‌اند.
اینجا، هرکس، خود را صاحبِ تفسیری می‌داند که مُقدس‌تر از متنِ اصلی است.
من، یک کتابِ خطای چاپ شده‌ام که همه، با خط قرمز، حواشیِ غلطش را علامت می‌زنند.
چرا باید هر روز، با زرهی از خونسردی، به میدانِ نبردِ با نادیده‌ها بروم؟
نزدیک‌ترین افراد، دورترین داورانی هستند که بر تختِ قضاوت نشسته‌اند.
 
کابوسِ من، نه در خواب، بلکه در بیداریِ چشمانِ ناظران تجلی می‌یابد.
انگار در شیشه‌ی عمرم، به جای زمان، تعدادِ داوری‌ها در حالِ کم شدن است.
می‌خواهند مرا در پالتویِ تنگِ تعریفِ مطلوب خود محبوس کنند تا آرامش یابند.
من، پرنده‌ای هستم که بال‌هایش را با نخِ نقد بسته‌اند و انتظارِ اوج گرفتن دارند.
این، یک اعتصابِ عمومی علیه حقِ زیستنِ آزادانه‌ام است.
 
عقب
بالا