انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

رمان رمان نفرین فرقه | میراث کاربر انجمن یک رمان

M I R A S

مدیر آزمایشی تالار اخبار
کادر مدیریت
مدیر آزمایشی
تاریخ ثبت‌نام
5/26/26
نوشته‌ها
50
  • موضوع نویسنده
  • #1
نام رمان:نفرین فرقه
نام نویسنده:حافظ وطن دوست
ژانر رمان:ترسناک، تراژدی، فانتزی، جنایی، عاشقانه
ناظر: @سایه قُقنوس؛
خلاصه:
نمی‌دانست که چه طور راهش به این بیابان برهوت پر از اولاد شیطان کشیده شد؛ فقط وقتی متوجه شد که دید درونش ایستاده. تنها چیزی که به خاطر می‌آورد این بود که عاشق شده بود و او مانده بود با حجمی از تباهی که بند بند وجودش را مسخر خود ساخته بود. مگر قرار نبود که عشق، مقدس باشد؟ پس چرا کارش به این معادلات مجهولی که تصورش در هیچ مخیله‌ای نمی‌گنجید رسید.
​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
مشاهده فایل‌پیوست 6960
نویسنده‌ی عزیز🌸
ضمن خوش‌آمد گویی و سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن

رمان خود، خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود
قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید.

تاپیک جامع قوانین تایپ رمان | انجمن نویسندگی آوای رمان

دقت داشته باشید رمان شما باید اثر شخص حقیقی خودتان باشد.

قوانين حق اثر و سرقت ادبی

و چنانچه از تایپ ادامه رمان خود منصرف شدید
می‌توانید از طریق لینک زیر درخواست انتقال
به متروکه داشته باشید.

درخواست انتقال رمان به متروکه | انجمن نویسندگی آوای رمان

همچنین بعد از به پایان رسیدن رمان خود در
لینک زیر اعلام پایان کنید.

اعلام پایان رمان | انجمن نویسندگی آوای رمان

لطفا قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز
و خلاف عرف و قوانین انجمن جداً خودداری کنید.

ضمناً از کشیدن حروف و تکرار آن‌ها نیز بپرهیزید.
​
 
  • موضوع نویسنده
  • #3
مقدمه:
- هنوز هم با آن نگاه قربانی، انتظار معجزه‌ای را می‌کشی، دین؟ تو فکر می‌کنی این طناب‌ها به سادگی باز می‌شوند؟ اگر آن «لطف الهی» واقعاً وجود داشت، آیا این زمین به تلی از استخوان و خاکستر تبدیل می‌شد؟ حقیقت این است که آسمان مدت‌هاست تماسش را قطع کرده؛ ما در دالان‌های خالی باقی مانده‌ایم. اربابان واقعی اینجا هستند، و آن‌ها از دعا کردن متنفرند. تو نه قهرمانی، نه ناجی؛ تو فقط یک کالا هستی که آماده‌ی عرضه به بازار است. حالا این نمای مقدس را جمع کن؛ چرا که تنها چیزی که در این دنیا واقعی‌ست، قراردادهای نانوشته‌ای است که ما با تاریکی بسته‌ایم!
​
 

موضوعات مشابه

عقب
بالا