- تاریخ ثبتنام
- 9/25/26
- نوشتهها
- 2
- موضوع نویسنده
- #1
عنوان: آبینه
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
نویسنده: رها آداباقری
خلاصه:
قلمم را روی کاغذ میچرخانم و از آبینه مینویسم. سخت است؛ آدم بودن را میگویم. از آدمهایی میگویم که گاهی مجبورند لبخند بزنند، حتی وقتی چیزی در درونشان فرو ریخته است؛ آدمهایی که از ترسیدن خستهاند اما هنوز چیزی در وجودشان برای ادامه دادن باقی مانده.
آبینه قصهی خواستن و نرسیدن و همچنان خواستن است.
آرزوهایی که هرچه بیشتر به آنها نزدیک میشوی، دورتر به نظر میرسند. روایت بزرگ شدن، درست در میان روزهایی که زندگی چیزی جزٔ سختی برایت به ارمغان ندارد.
مقدمه:
همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد، پروازی نه گریزگاهی گردد.
آی عشق، آی عشق، چهرهی آبیات پیدا نیست.
و خنکای مرهمی بر شعلهی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون.
آی عشق، آی عشق، چهرهی سرخات پیدا نیست. غبار تیرهی تسکینی بر حضور وهن و دنج رهایی بر گریز حضور، سیاهی بر آرامش آبی و سبزهی برگچه بر ارغوان.
آی عشق، آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست.
شاملو
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
نویسنده: رها آداباقری
خلاصه:
قلمم را روی کاغذ میچرخانم و از آبینه مینویسم. سخت است؛ آدم بودن را میگویم. از آدمهایی میگویم که گاهی مجبورند لبخند بزنند، حتی وقتی چیزی در درونشان فرو ریخته است؛ آدمهایی که از ترسیدن خستهاند اما هنوز چیزی در وجودشان برای ادامه دادن باقی مانده.
آبینه قصهی خواستن و نرسیدن و همچنان خواستن است.
آرزوهایی که هرچه بیشتر به آنها نزدیک میشوی، دورتر به نظر میرسند. روایت بزرگ شدن، درست در میان روزهایی که زندگی چیزی جزٔ سختی برایت به ارمغان ندارد.
مقدمه:
همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد، پروازی نه گریزگاهی گردد.
آی عشق، آی عشق، چهرهی آبیات پیدا نیست.
و خنکای مرهمی بر شعلهی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون.
آی عشق، آی عشق، چهرهی سرخات پیدا نیست. غبار تیرهی تسکینی بر حضور وهن و دنج رهایی بر گریز حضور، سیاهی بر آرامش آبی و سبزهی برگچه بر ارغوان.
آی عشق، آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست.
شاملو